خط داستانی
بیست سال پیش، سردار راجپال برادرش را کشت و با دختر خواندهاش از زادگاهش فرار کرد. پس از استقرار، از همسر جدا شدهاش خواست تا پسرشان را با وعده فریبنده شغل به او بفرستد. وقتی دو جوان با همان نام ظاهر میشوند و هر دو ادعای استخدام دارند، سردار گیج مجبور میشود تا هویت فرد تقلبی و انگیزهاش را کشف کند، در حالی که دخترش به تدریج به یکی از آنها علاقهمند میشود.